‏نمایش پست‌ها با برچسب دیالوگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دیالوگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ شهریور ۲۶, پنجشنبه

خودآزاری مزمن



+هنوزم دوستش داری؟

-نمی‌دونم.

+هنوز بهش فکر می‌کنی؟

-آره

+پس یعنی هنوز دوستش داری. فکر کردن بهش رو دوست داری؟

-همون موقع آره ولی بعدش نه. مثل کندن یه زخم دلنشین‌ه ولی جاش می‌مونه. 

+پس..

-آره، می‌خوای بگی من یه خودآزارم؟ آره. یه خودآزار احمق که دوس‌ داره جای زخمای موندگارش هی بیشتر و بیشتر بشن. تا شاید دفه مواظب زخم شدن دستاش باشه.

بدون عنوان



من:+تا حالا به خودکشی فکر کردی؟

-آره

+نتیجش؟

-خب طبیعتا پشیمون شدم که الان دارم با تو صحبت میکنم.

+ یعنی خواستی انجام بدی پشیمون شدی؟!

ـ گفتم من اگه خودکشی کنم ما‌درم و خانوادم غمگین میشن. فقط همین. اگر زمانی رسید که دیگه تو این دنیا کسی نبود که قلبش برای من بتپه، اونوقت شاید یه فکری بکنم.